رفتن به بالا
  • تعداد اخبار امروز : 0 خبر
  • سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹
  • الثلاثاء ۱۶ ذو القعدة ۱۴۴۱
  • 2020 Tuesday 7 July

شاید واژه کوک کردن ساز عمر،برای بقا و هستی ،آنچنان مانوس نباشد ولی آنانکه این گوهر گرانبها را به فر مان دل سپرده اند از جنس دیگر می باشند . تفاوت انسان ها در مسیر این ره دراز بسیار آشکار می باشد چون هر که اهل ساز نیست و گوشش در پی آواز نیست واین […]

شاید واژه کوک کردن ساز عمر،برای بقا و هستی ،آنچنان مانوس نباشد ولی آنانکه این گوهر گرانبها را به فر مان دل سپرده اند از جنس دیگر می باشند .
تفاوت انسان ها در مسیر این ره دراز بسیار آشکار می باشد چون هر که اهل ساز نیست و گوشش در پی آواز نیست واین اسطر لاب حساب و کتاب و مصلحت و منفعت ها بود که جدایی ها و فراق ها را رقم زده است .
زیستن با ساز کوک شده ،دل شیدایی می طلبد و بس و چه انتظار بیهوده است از آنکس که دلی به سراچه مستی ندارد و هستی رباید .
روزها ،سالها ،عمر ها ،وصل ها ،فصل ها ،خورشید و ماه و هور و حور و لیل و نهار ، گذشتد و می گذرند و این کاروان عمر می رود همچنانکه که گذشتند و رفتند ولی افسوس آنانکه دلی نباختند و سازی ننواختند و “می ” در ساغری نیاختند و عمر گرانمایه ،باختند .

سختی ها ،درد ها ،جدایی ها، تنهایی ها ، نیش ها ،طعنه ها ،بهانه ها ،رشک ها ،شک ها ، ،تهمت ها، بریدن ها،کینه ها،دشمنی ها،تهدید ها ،…بخاطر این بود که قلمی به ساز داشتیم و بهر دل عشاق ،حلقومی به آواز داشتیم که تا ترکان سمرقندی و سیه چشمان بلخی ، هفت اقلیم عشق را به آواز زنند و سهند و سبلان و زاگرس و الوند و البرز ،با دامن پرنیان ، به طنازی و دلبری ، پرواز زنند .

از دنیای عقلِ حسابگر گسستیم و دل به وفای اهل دل بستیم که شور می نواختندو شعور می باختند و پلی متفاوت از دیگران ساختند، یعنی سوختند و چو ققنوس بر خاستند و نوای نی در قلم انداختند ،که معشوقی وفا و شیدایی کند تا عاشقی را تجربه کند که این خود یعنی به نوعی خدایی کردن … یعنی تمام هستی، شور و شیدا شوند و عاشقی کنند تا از خود بیخود شدن را تجربه کنند و عالم هستی را معشوق خود بدانند ودر راه کمال همه جهان هستی گام بردارند و به سماع روند تا سمایی شوند .

ابجد و زبر جد و ،می و ساقی و کباب و کتاب و میخانه و بتخانه و کتابخانه و حال و قال و مقال و مقام را در سراپرده هستی به کیمیای عشق سپردیم و اکسیر جان را به حلقوم جانان ریختیم تا نوای “نی” نوازند و مستی کنند و خون قلم به سر پنجه عشق ،یسطرونی کنند که نون والقلم و ما یسطرون.

اینجاست که فاخته ها ،فرهیخته شوند و به شور و نوای دلبری آموخته و اندوخته شوند و اسرار حق آموخته و مهر بر لب و دهان دوخته شوند .

سنگ و صنم و سنگواره ، به عیش خیال و طیش جمال و حرص و آز و جاه جبروت ،به برهوت خزیدند و چریدند و بریدند و چو دامی از بامی به شامی دویدند و خزیدند ،هیهات که به کمال ذره ای نرسیدند و چو مرغکی بال شکسته ،نپریدند .

راز ها و سوز ها و ساز های تاریخی را به همسازی قلم کوک کردیم و از افسانه ها و میخانه ها و پیمانه های مقدس ِ یار ،گفتیم و چو طفلکی از مرغزار شالیزاران به وفای عهد یاران دل به شط خون دادیم و سر به پای آن مجنون دادیم
که مظهر وفا بود شفا بود و این دل دیوانه را دوا بود.

در سرای اهل دل به غمزه آموختیم که شور شیدایی به شمیم دلنوازِ معلم عشق میسر باشد و بس که هر گاه خورشید گرفته شود و ماه کِدِر شود و دریا ها متلاطم شوند و کوه ها از جای حرکت کنند و استعدادی پر پر شود ،هیهات گر از نوک قلم خون چکد سزاست و این پیام معلم عشق بود و بس که مرا به دلبری آموخت که همه حیات عشق است تا شوری بپا کنی و شیدایی به سرای کبریا کنی .

اخبار مرتبط



وعده گاه مسئولین

روز شمارعنوان وعده
تحقق
یافته
پروژه کنارگذر لنگرود
877
روز گذشته
افتتاح بیمارستان جدید لنگرود
840
روز گذشته
سورتمه لنگرود